چهار شعر

1.
دنیا پر از سگ است جهان سر به سر سگیست
غیر از وفا تمام صفات بشر سگیست
لبخند و نان به سفرهی امشب نمیرسد
پایان ماه آمد و خلق پدر سگیست
از بوی دود و آهن و گِل مست میشود
در سرزمین من عرق کارگر سگیست
جنگ و جنون و زلزله، مرگ و گرسنگی
اخبار یک، سه، چار، دو، تهران، خبر سگیست
آهنگ سگ، ترانهی سگ، گوشهای سگ
این روزها سلیقهی اهل هنر سگیست
بار کج نگاه شما بر دلم بس است
باور کنید زندگی باربر سگیست
آدم بیا و از سر خط آفریده شو!
دیگر لباس تو به تن هر پدرسگیست
مریم جعفری آذرمانی
۱۳۸۳
کتاب «سمفونیِ روایتِ قفلشده»
2.
اگر زمان و مکان فکر جان من باشند،
ستارهها همه در آسمان من باشند،
سخنورانِ جهان پشت هر تریبونی
به غرب و شرق اگر همزبان من باشند،
زمین و جمعیتِ آن چهار چشم شوند
و روز و شب نگران جهان من باشند،
جَهول و عاقل و دیوانه و روانکاوش
همیشه مُستمع داستان من باشند،
به احترام جنونی که در من است، اگر
فقط مواظب روح و روان من باشند،
علاج این همه تنهاییام نخواهد شد
اگر تمام زنان خواهران من باشند.
مریم جعفری آذرمانی
۱۳خرداد 1393
کتاب «ضربان»
3.
از بس که ترس خورده زبانِ بهانه را
دیگر دلی نمانده بگوید ترانه را
تا حس کنم که جمعیتی عاشقِ منند
آیینه کردهام در و دیوار خانه را
هم یک وجب به نامِ منِ بیستاره نیست،
هم میکِشم مصیبتِ خاورمیانه را
هرچند نانی از غمِ شعرم نخوردهام
باید تقاص هم بدهم دانه دانه را
وقتی حساب هست و کنارش کتاب نیست
شاعر چگونه دوست بدارد زمانه را
مریم جعفری آذرمانی
23 دی 1394
کتاب «راویه»
4.
شکلِ تو ـ هر چقدر که مُبهم ـ درست بود
آه ای نفس! که بودنت ـ از دم ـ درست بود
قبلِ تو نه، که بعد تو گفتم: هزار شکر
انگار آفرینشِ عالم درست بود
شادم به بودنِ تو، امان از نبودنت!
پس قصّهی بهشت و جهنّم درست بود
حسّم حریص میشد و عقلم نمیگذاشت
بوسیدنِ تو هم غلط و هم درست بود
دریا شدن برای دلِ بیدلیلِ من
در وسعتِ تو ـ عشقِ مجسّم! ـ درست بود
تاریخِ شعر وصفِ نگاهِ تو بوده است
حدسِ هزارسالهی مریم درست بود
دربارهی خودم چه غُلُو کردهام، ولی
دربارهی تو هر چه نوشتم درست بود
مریم جعفری آذرمانی
1 خرداد 1397
کتاب «تو رها باش و دوست داشته باش»
